السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

27

هدايتگران راه نور ، زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن علي (ع) (فارسى)

سپاه امام على عليه السلام به سوى بصره آمد . هر دو سپاه رو در روى يكديگر به صف ايستادند . اميرمؤمنان پى برد كه پرچم سپاه دشمن ، نقطه‌اى است كه بايد مورد هجوم قرار گيرد . اگر اين پرچم بر زمين مىافتاد ، دشمن مىگريخت و اگر بر جاى خود استوار مىماند شمار بسيارى از هر دو سپاه به خاك و خون مىغلتيدند و البته اين چيزى بود كه امام بدان تمايل نداشت . از اين رو به فرزند شجاع خود محمّد بن حنفيه كه در دليرى زبانزد خاص و عام بود ، رو كرد و وى را به حمله فرمان داد و به دو گفت كه بايد به قصد انداختن پرچم يورش برد ، زيرا پيروزى يا شكست دشمن در گرو اين پرچم بود و سپاه دشمن نيز به همين خاطر با تمام نيرو از پرچم خود محافظت مى كرد . محمّد بن حنفيه با عزمى پولادين روانه ميدان شد ، امّا هنوز اندكى جلو نرفته بود كه دشمن از قصد وى آگاه گشت و او را در زير باران تير ، گرفتند . محمّد كه راهى براى پيشروى در برابر خود نمىديد ، به مركز فرماندهى سپاه ، نزد اميرمؤمنان بازگشت . على عليه السلام بر وى نهيب زد ، امّا محمّد گفت منتظر است تا از شدّت تير باران دشمن اندكى كاسته شود تا وى هجوم خود را دوباره از سر گيرد . در اينجا يكى از راويان نقل مىكند كه امام خود تصميم گرفت اين مأموريت را به انجام برساند ، امام حسن برخاست و گفت كه وى داوطلب انجام اين مهم است . على عليه السلام پس از اندكى ترديد كه شايد از مراقبت بسيار او بر جان سبطين كه نسل رسول خدا صلى الله عليه و آله از آنان منشعب مىشد ، نشأت مىگرفت و در صورت شهادت آنان ، هيچ كس نبود كه نسل رسول و خط او را امتداد ببخشد ،